تبليغاتX
[چاي‌تلخ]
●پژمان‌الماسی‌نیا
●مجموعه‌هاي‌شعر-
پاييز1386:
1.ديگرهم‌بازي‌ات‌نمي‌شوم
زمستان1387:
2.عاشقانه‌هاي‌برف‌به‌اسم‌كوچك
شعرهايم‌در
نام‌وبلاگ‌هابه‌ترتيب‌الفبا
آنتي‌کتاب‌دار
اتاق
ازدريچه‌ي‌ماه
ئاسو
باطله‌ي‌ذهنم
بانوي‌تو
برکرانه‌ي‌جهان
برگي‌درباد
بوته‌ي‌شمعداني
به‌گمانم‌هيچم
بي‌فصل‌ونادرخت
پابرهنه‌تاماه
پوتين
تب‌ترانه
تنهاترين‌تنها
ته‌بن‌بست‌
ته‌مانده‌هاي‌يک‌مرد
چيني‌نازک‌تنهايي‌من
حرف‌هاي‌هميشه
خط‌خطي
خودخويش‌نامه
دبل‌يو‌سي
دختري‌ازتبارماه‌هفت
دست‌نوشته‌هاي‌يک‌فلفل‌کوچولو
دل‌تنگي‌هاي‌نقّاش‌خيابان‌نور
دنبال‌کلمه‌مي‌گردم
دوپيکر
دويدن‌به‌هيچ‌کجا
ديگري‌درمن
روح‌باران
روح‌تکاني
رهاي‌آبي
رهياد
زنگ‌آخرجهان
سايه
سايه‌ي‌سپيد
ستاره‌های‌خاموش
ستاره‌ي‌کاغذي
ستاره‌ي‌کوچک
سياه‌مشق‌هاي‌من
سيمرغ
سينمايي‌که‌مي‌رفتيم
شاسوسا
شاعرانه
شب‌کوير
شب‌هاي‌سفيد
شعرگذاری‌درشعر
عطرگل‌مريم
عليرضامعتمدي
غزل‌پست‌مدرن
غمناک
فتوهايکو
فرشته‌اي‌درتاريكي
فلاکت
قلم‌هاي‌کاغذي
کوتاه‌نوشته‌هاي‌معاصر
کوچه‌باغ‌آرزو
لحظه‌هايي‌ازبودن
لي‌لي
مايلا
من‌وخودم
مهرگان‌نامه
مي‌خوام‌خودم‌باشم
ناتانائيل‌براي‌تو‌مي‌گويم
نامه‌هايي‌به‌خودم
نغمه‌ي‌غربت
ن‌والقلم‌وما‌يسطرون
نوشتار
نوشته‌هاي‌زني‌که‌لب‌نداشت
نه‌تازه
واگويه
ورق‌پاره‌اي‌براي‌خدا
ویان
هبوط‌من
همه‌جور‌آجيل
هميشه‌بهار
يادداشت‌هاي‌ممنوع
يک‌پيروازجنس‌احساس
يک‌خواب‌بيدار
پشتيباني‌
تقدیم ‌به پژمان‌الماسی‌نیا به‌خاطر همه ‌چیز
 

"از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم
تا نیست غیبتی نبود لذّت حضور"

به «هیچ‌کس‌پری‌نازخاتون» جانم

فال می‌گوید سه روز دیگر می‌آیید.
فال می‌گوید سه روز دیگر می‌آیید
و لبخندهای زندگی‌بخشتان را همراه می‌آورید.
***
می‌خواهم وقتی می‌آیید همیشه پیش من باشید
تا دیگر هیچ‌وقت جای شما خالی نباشد.
وقتی می‌آیید و کنار من می‌نشینید
شما دیگر حضوری حقیقی شده‌اید
و آن‌گاه حقیقت کنار من نشسته‌است.
سه روز دیگر فال می‌گوید.
عدد سه را دوست ندارم.
سه همیشه اوّلین عنصر اضافه را به یاد من می‌آورد.
مانند سومین کسی که تنهایی دو نفر را به‌هم می‌زند،
(مانند بعضی از دوستان شما
که امیدوارم آن‌ها را با خودتان سر قرار نیاورید).
سه روز دیگر می‌آیید.
در این مدّت من با زندگی بازی می‌کنم
و درگیر زمان نمی‌شوم.
هرچه از بازی بگذرد،
من چاق‌تر و فرسوده‌تر می‌شوم.
در این سه روز تنهایی چون فلزی مرا می‌خورد
تا برای شما تبخال بزنم.
(برایم از تهران پلاتین بیاور. پلاتین لب.)
دستت را می‌بوسم.
بیا و نگران دست‌های من نباش،
همیشه گرم‌ند و باز برای دست‌های تو.
من سه روز دیگر بیشتر دوستت دارم
و این را فال نمی‌گوید.

تاریخ: سه روز مانده به آمدنت
مهدی

 

  # |  
بايگاني‌

copyright © all rights reserved by ryra.blogfa.ir