تابوت مرا
پنجرهدار بسازید
میخواهم
گرم بمیرم از
آفتاب خانگیام.
سامان بختیاری
دربارهی شعر سامان بختیاری در ادامهی این پست بخوانید.
ادامهياينپست
مهشید از مسافرت شمال تنها بازگشته، با دو تا ساک، بیرون برف و بارانی است. هامون چمدانها را به داخل آپارتمان میبرد...
دو ساعت بعد...
هامون: خب حرف بزن چرا اینقدر ساکتی؟
مهشید ساکت و آرام نشسته است...
متن کامل این فصل فیلمنشده از «هامون» را در ادامهی این پست بخوانید.
ادامهياينپست