![]() |
![]()
●پژمانالماسینیا
●مجموعههايشعر- پاييز1386: 1.ديگرهمبازياتنميشوم زمستان1387: 2.عاشقانههايبرفبهاسمكوچك شعرهايمدر
ناموبلاگهابهترتيبالفبا
آنتيکتابدار
اتاق ازدريچهيماه ئاسو باطلهيذهنم بانويتو برکرانهيجهان برگيدرباد بوتهيشمعداني بهگمانمهيچم بيفصلونادرخت پابرهنهتاماه پوتين تبترانه تنهاترينتنها تهبنبست تهماندههاييکمرد چينينازکتنهاييمن حرفهايهميشه خطخطي خودخويشنامه دبليوسي دختريازتبارماههفت دستنوشتههاييکفلفلکوچولو دلتنگيهاينقّاشخياباننور دنبالکلمهميگردم دوپيکر دويدنبههيچکجا ديگريدرمن روحباران روحتکاني رهايآبي رهياد زنگآخرجهان سايه سايهيسپيد ستارههایخاموش ستارهيکاغذي ستارهيکوچک سياهمشقهايمن سيمرغ سينماييکهميرفتيم شاسوسا شاعرانه شبکوير شبهايسفيد شعرگذاریدرشعر عطرگلمريم عليرضامعتمدي غزلپستمدرن غمناک فتوهايکو فرشتهايدرتاريكي فلاکت قلمهايکاغذي کوتاهنوشتههايمعاصر کوچهباغآرزو لحظههاييازبودن ليلي مايلا منوخودم مهرگاننامه ميخوامخودمباشم ناتانائيلبرايتوميگويم نامههاييبهخودم نغمهيغربت نوالقلمومايسطرون نوشتار نوشتههايزنيکهلبنداشت نهتازه واگويه ورقپارهايبرايخدا ویان هبوطمن همهجورآجيل هميشهبهار يادداشتهايممنوع يکپيروازجنساحساس يکخواببيدار پشتيباني
|
تو ميروي
پاييز1385 ---------------------------------------------
مشكل ما مميزي نيست ترديد نكنيد اگر زماني احساس كنم با قالبهاي كلاسيك «بهتر» ميتوانم حرف بزنم، خواهم نوشت. / چه بخواهيم چه نخواهيم ادبيّات و شعر كه مدّ نظر ماست در هر شرايطي مثل سيلاب بالاخره مسير خود را باز ميكند.
-علاقه به نوشتن شعر از چه زماني در شما آغاز شد؟ -بعضي شعرهاي شما بهخصوص در كتاب اوّل «كوتاه» هستند، اين كوتاه نوشتن دليل خاصّي دارد؟ -به سبک کلاسيک براي سرودن شعر علاقه داريد؟ -اگر نه چرا؟ -انگيزهي اصلي شما در سرودن شعر چيست و چه موضوعي بيشتر شما را به نوشتن شعر سوق ميدهد؟ -در شرايط فعلي که بسياري از همسنهاي شما درگير بحران اجتماعي شدهاند، وظيفهي شما بهعنوان شاعر جوان چيست؟ -بهطور کلّي فکر ميکنيد شاعر بايد در شرايط خاص سکوت کند يا با هنر خودش همپاي مردم باشد؟ -در چاپ کتابهايتان با مشکل مميّزي درگير شديد؟ -علت اين مميّزيها چه بود؟ دليل کتبي به شما داده شد؟ -چقدر از اشعارتان حذف شد؟ -معمولاً مردها سختتر احساسات خود را بروز ميدهند اين موضوع در اشعار شما کاملاً برعکس است و احساسات عاشقانهشما کاملاً ملموس است، در بيان احساسات خود هميشه اينقدر راحت هستيد يا اين تأثير شعر است؟ -در شعرهاي شما بهويژه کتاب دوم، برف سمبل اصلي احساسات شماست، چرا برف که نماد سرماست براي شما سمبل عشق است؟ -کار جديد در دست داريد؟ -به فکر چاپ آثارتان در تهران هستيد؟ -در ابتداي کتابتان نام شاعران سرشناسي ديده ميشود، آثار چه کساني بر شما تأثير بيشتري براي سرودن شعر گذاشته و ميگذارد؟ -در شعر شما اصلاً مسائل اجتماعي ديده نميشود به نظر شما بهتر نيست شاعر کمي هم از مشکلات جامعه در شعرهايش بگويد؟ -کتابهايتان را از چه طريق ميتوان تهيّه كرد؟ خبرگزاري كار ايران «ايلنا» / چهارشنبه4شهريورماه1388 / ساعت10:58:56 نشاني صفحه:
الماسينيا در كتاب دوم خود كه در سال گذشته به چاپ رسيد، با شعرهاي بلندتري به بازگو كردن عواطف لطيف خود ميپردازد.
خبرگزاري كار ايران «ايلنا» / سهشنبه3شهريورماه1388 / ساعت17:42
فريده برازجاني نگاهي و نظري بر مجموعهي «ديگر همبازيات نميشوم» از «پژمان الماسينيا»
اتاقم گرم از نفسهاي آن روز توست پاييز1384 و يا: دم رفتن حالا پاييز1384 البتّه با تمام کوتاهسرايي در اين کتاب، باز هم اشعاري را ميتوان ديد که هنوز هم ميشود خلاصهتر نوشتشان و واژههايي را کم کرد. مثلاً در همين شعر فوق واژهي «انگار» را اگر برداريم هيچ لطمهاي به شعر وارد نميشود. و يا در شعر زير نيز کلماتي اگر حذف شوند، شعر بار معنايي بسيار بهتري ميگيرد: در -امّا مسافر من... بهار1385 در شعر فوق، کلمات «بنفشه» و «کيلومترها» اضافه بهنظر ميآيند و حضورشان از سبکبالي شعر ميکاهد. چشمانات تنات زمستان1385 که «آفريقا» در اينجا زائد است، چرا که «قارهي سياه» خود بيانگر «آفريقا» است. من و تلفن روزهاست زمستان1385 و يا: تو رفتهاي... امّا زمستان1384 در حقيقت «الماسينيا» به هر سويي مينگرد، انگار در زاويهي نگاهش روحي دميده ميشود و شعوري آن نقطه را پر ميکند: ايستادهايم ما دو تن پاييز1383 و يا: در اين شهر دلم نميخواهد زمستان1384 و يا: لحظهي رفتنات ابر که پاييز1385 شاعر در اين کتاب در عين کوتاهسرايي، بازي با کلمات را هم دارد و گاهي بسيار ظريف به طنز هم پهلو ميسايد و گاه از ضربالمثلهاي روزمره نيز بهره ميگيرد: از ميان تمام تنها خوب بلد بودي بهار1385 و يا: عکسهاي روزگار جوانيام را * زمستان1384 يا: قطار آنقدر دير رسيد خوب که فکر ميکنم پاييز1384 شاعر در پارهاي از شعرهاي اين دفتر به خيالي بودن معشوق يا بهتر بگويم به ساختار معشوقي موهوم اشاره دارد: نميدانم تو هم که نيستي، زمستان1385 آخرين شعر اين دفتر، نشانگر رهايي شاعر از انتظار، خيال و... است: خاکستر خيالات را ديروز... تابستان1384 کتاب «ديگر همبازيات نميشوم» حقيقتاً دفتري است که خواننده را به خود ميکشاند و جاذبهاي در خور تأمل دارد که نشأت گرفته از ديدگاه تصويري و تغزلي «الماسينيا» است. «پژمان» با قلم احساس و با تمام شيفتگي، واژهها را کنار هم گذاشته است. شعرها جوشيدنياند و نه ساختني. شايد بههمين دليل است که گاهي کلماتي اضافه را در اين دفتر زيبا ميبينيم و حس هرس کردن را در ما ايجاد ميکند. بهطور کلّي شعرها از خوب شروع ميشوند و به عالي خاتمه مييابند و اين براي سرايندهي جوان کمي خطرناک است، چون انتظاري که در آينده از اين شاعر ميرود، پيشرفت لحظهاي است و «پژمان» در دفترهاي بعدياش بايد سنگ تمام بگذارد. گوشي تلفن را ميگذاري... بيآنکه بداني زمستان1384 براي اين شاعر جوان و فعّال آرزوي موفّقيّت و پويايي هميشه دارم. دوشنبه23شهريور1388
امين فقيري / الف-تيرداد
چهارشنبه18شهريور1388
شيوا فرازمند نگاهي به مجموعهي «عاشقانههاي برف به اسم كوچك» پژمان الماسينيا
... (دهمين نرگس/ص11) «دوستت دارم» كه در انتهاي شعر آمده در شعرهاي زيادي از اين مجموعه تكرار ميشود و اكثراً پايانبندي كار و حرف نهائي شاعر است. هر شاعري در يك برههي زماني معمولاً داراي احساسات مشابهي هست كه در حال فوران شعري در اوست و كمكم وارد برهههاي ديگر كه ميشود، احساساتش نيز حركت ميكند. الماسينيا هم از اين فرضيه مبرا نيست و در اين مجموعهشعر نيز چنين حالتي ديده ميشود و شاعر درگير احساساتي مشابه شده كه آرامآرام هرچهقدر به جلو پيش ميرويم و شعرهاي جلوتر را ميخوانيم مانند يك رمان به فصلهاي تازهتر احساسات شاعر ميرسيم. آنچه از اين مجموعه ديده ميشود، شاعرانه زيستن الماسينياست. الماسينيا به تمام موقعيّتها شاعرانه نگاه كرده و آن را با سادگي زبان و تصوير بيان ميكند. از خيابان كه به كوچه ميپيچم (پنج تصوير يك آشنايي/ص21) تو اگر نباشي براي روزهاي رفتن دلم تنگ ميشود... (شنبهها صبح/ص34) ميبينيم كه شاعر حتّي موقعيّتهايي مثل راه رفتن و يا به ادارهي پست رفتن را شاعرانه نگاه كرده و آن را زندگي كرده است. بهگونهاي كه موقعيّتهاي معمولي را با حسّي شعروار پذيرفته و به قلم آورده است. در برخي از شعرهاي اين مجموعه، سادگي زبان با نوعي تصوير انتزاعي همراه ميشود كه فرا روي مخاطب، ايهام و تعابير دلپذيري را ايجاد ميكند. كلام شاعر در اين نوع شعرهاي مجموعه سطحي نيست و كليّت شعر، فضايي سوررئال را به تجربه ميآورد. قلبت پوشيده از ستاره و مهتابَست
(بانو/ص25) چند قدم به آفتاب ماندن و نيز شب را كنار زدن و كنار صبح ماندن ايهامهايي دارد كه اگر به آن معمولي بخواهيم بنگريم، فضاي غير واقعي را از آن درك ميكنيم. عمر، گل، نامه، نام، پاكت سپيد، فراموش شدن، برف، فصلها... كلمات كليدي بسياري از شعرهاي اين مجموعه هستند كه در طول اين مجموعه به شكلهاي مختلف به مخاطب معرفي ميشوند. فضاها و كلام شعر، جزئينگر است و سپيدنويسي درستي در اشعار مراعات شده است. مطلب مهم در خصوص برخي از اشعار، رو بودن احساس شاعر است. اگرچه زبان ساده خوب است امّا گاه اين رو بودن به حدّيست كه پايان شعر را بيآنكه به مخاطب اجازهي انتخاب بدهد ميبندد و فضاي بسته در ذهن مخاطب مينشيند. قرينهسازي در برخي از اشعار، خوب اتّفاق افتاده و ناخودآگاه چينش موزيكالي را در لحن و موسيقي دروني شعر بهوجود آورده است: تو تمام عمر
چه زود... (تدفين در شهرستان/ص52) قرينههاي رعايت شده در اين شعر به پايانبندي كار كمك كرده و بعدترها را به مخاطب نشان ميدهد. انتخاب نامهاي اشعار در اين مجموعه پيوستگي جالبي با درون شعرها دارد. بخشي از شعر درواقع نام آن است و حذف نام، خلأ مفهومي در اكثر شعرها ايجاد ميكند. تدفين در شهرستان/ص52 - رگبار/ص49 - افرا/ص13 - برج آريو/ص36 - يلدا/ص38 - پلاك52/ص57 - نام كوچكت/ص66 و... در برخي شعرها فضاهاي خاطرهگونه بسيار مشخّص است و مثل داستاني كوتاه مخاطب را در روند جريان اتّفاق افتاده قرار ميدهد: دو سه روز پيش (بوي اركيدهها/ص69) و اين شعر همينگونه با برشي از زندگي ادامه مييابد و در انتها همين خاطره به زندگي كنوني شاعر بسته ميشود و داستان را با دلتنگي شاعر به پايان ميرساند. در تعداد كمي از شعرها تلاش براي فضاسازي، مانع موفقيّت شعر شده و اجازه نداده جوشش احساسات نمايان گردد. بههمين جهت نثرگونگي در چند شعر حس ميشود و ذهن مخاطب درگير خروج از متعارفهاي زبان ميگردد تا شعر را در ذهن بسازد و آنگاه از نگاه اصلي شاعر دور ميشود. الماسينيا بايد تكليف خودش را با انتخاب نوع كلام روشن كند تا به كلامي ايهاميافتهتر و منسجمتر برسد و موفّقيّتهاي بيشتري را در شعر و بيان احساساتش بهدست آورد. با آرزوي توفيق روزافزون براي الماسينيا. پنجشنبه5شهريور1388
شيوا فرازمند نگاهي به مجموعهشعر «ديگر همبازي ات نميشوم» پژمان الماسينيا
گم ميشوم پاييز 1384 جوشش در بطن بيشتر اشعار اين مجموعه نمود دارد و همگوني سطرها و فضاها را ايجاد کرده است. مضمونپردازي در اشعار محدوديت ندارد و واژگان ِ بهروز رابطههاي خوب و منطقي در ذهن مخاطب ميسازد و به علّت رعايت اصل ايجاز و پرهيز از اطاله و اطناب ساختاري قوي ساخته شده که در دل مينشيند. ...حالا سالهاست بهار 1385 با آنکه ارکان جملهها در بيشتر اشعار در جاي خود پياده شده اما بستر شعري زيبايي را فراهم کرده است که خاص اينگونه شعرهاي الماسينيا شده. تغييرات ظاهري و ساختارشکنيهاي رکني در کارها کمتر ديده ميشود و عناصر ديگر شعري در آنها جلوهنمايي ميکند. مثل استفاده از جملات معترضه که بهجا بوده و زيبايي معنايي خاصي را به آنها بخشيده است. از ميان تمام تنها خوب بلد بودي بهار 1385 کليدهاي موجود در شعرها راهنماي تصويري خوبي هستند که تا حدود زيادي موفّق به نشان دادن احساسات شاعر بودهاند. عنصر زمان در شعرهاي الماسينيا فقط در حال و گذشته و آينده خلاصه ميشود و زماني مشخّص را به مخاطب ارائه نميدهد که البتّه مورد مثبتي در اشعار است. تنهايي در تکتک شعرها وجود دارد و تلخي اين تنهايي به مخاطب هم منتقل ميشود. من و تلفن روزهاست زمستان 1385 در اين مجموعه ساختاري ايجاد شده که در سرتاسر آن حفظ شده و شاعر با اين نوع ساختار در حال زندگي کردن است. ريتم و فضاها ابهامآلود نيستند و ظرافت موجود در آنها توانسته به درون مخاطب به راحتي منتقل بشود. واژهها همه در خدمتِ رساندنِ احساس ِ شاعر است و کاري به احساسات پس و پيش شعر ندارد. برف ميبارد پاييز 1383 به انتهاي اين مجموعه که نزديک ميشويم چند شعر بلندتر از شعرهاي اوّلي و مياني ديده ميشوند که باز هم فضاي خوبي دارند و همان احساسات شاعر در اين قسمتها نيز ديده ميشود. آنچه که از الماسينيا انتظار داريم خروج از فضاهاي احساسي مطلق است تا انديشه را در آنها بالا ببرد و مخاطب را به هيجانات اجتماعي وارد کند. يكشنبه11مرداد1388
ثريا داوديحموله
بهارهشتادوهفت - پاييزهشتادوشش/بهارهشتادوهفت بيشک جهان ادبيّات را انسانهاي ناراضي ميسازند... طرح و تصاوير در «عاشقانههاي برف به اسم كوچك»ِ الماسينيا حکايت از گذراندن پروسهاي احساسي-تجربي دارد. بدون اغراق، تمهاي موضوعي و مضموني شعرش شيونخواني است. رفتاري که با آمدن و نيامدن «او»يي راه دارد. شاعر، صريح و بيتکلّف جذب خودگوييهاي خود است. خودآگاهانه و با زباني ساده و دوري از دنياي بلاغت و فصاحت، ايهام و ابهام که بلاي جان شاعران است(!) زبان محتوايي شعرش را دوچندان کرده است. شعر الماسينيا جزء ادبيّات غنايي (ليريک) است. شعري که از متن جان ميجوشد و با ساختار، شکل، لحن و فرم زبان احساسي هماهنگ و در بعضي بندها زيباترين تصويرها را ارائه ميدهد. که در هر بند، کلمه وسيلهاي براي اهدافي مشخّص است که در رگ و پي شاعر جريان دارد؛ شعرهايي کوتاه با معاني بلند و با نگرههاي احساسي است و نشاندهندهي اين يقين که او به تواناييهاي ذهني خود تکيه دارد و تصاوير کنايهآميز در شعرش موج ميزند: - تابستانهشتادوشش - زمستانهشتادوپنج/زمستانهشتادوشش - پاييزهشتادوپنج در نهجالفصاحه (کلمات قصار حضرت محمّد «ص» با ترجمهي ابوالقاسم پاينده) آمده است که؛ شعر چون سخن است. شعر نيک، سخن نيک است و شعر بد، سخن بد است... امّا در روزگار ما شايد شعر، کلامي است که از ديوار انديشهي شاعر بالا رود و در دست و پاي او بپيچد. اين چنين است که نظام زيباشناختي شعر و شاعر تشخّص مييابند. از حسنهاي شعرها اين است که با يکي دو بار خواندن در ذهن ميمانند. زبان طبيعي و احساسي به اضافهي تجربهي احساسي که از ذهني هوشمند نشأت گرفته و در شعر نمود پيدا ميکند. - بهارهشتادوهفت - حالا چه دير است تابستانهشتادوچهار/تابستانهشتادوشش شاعر از دوست داشتن ميگويد نه از عشق... شاعري که زمان برايش مهمّ است و از تکرار (روز، هفته، ماه) خسته نميشود. (بعدازظهرهاي يکشنبه و عصرهاي پائيز و انارهاي رسيده) را دوست دارد و مخاطب از تکرار عطر گلهاي اطلسي، مريميهاي سفيد، لادن، گل سرخ، ياس و ارغوان، حُسنِ يوسف، شمعدانيهاي سفيد، اقاقيا، گل يخ، ارکيده، بنفشه، نرگس، نيلوفر کبود... در شعرش از هوش ميرود. شاعر دنبال آفرينش تکنيک نيست؛ بلکه با تصاوير عيني و ارجاعات بيروني و با گرايش به دلتنگي و اندهسراييها سعي دارد شعرش را متفاوت نشان دهد، او تشنهي گفتن از «او» است و «آني» که به شعر حس القاء داده و شکل بيان و مفاهيم آن تازه و قابل باور است. زبان کاملاً احساسي-تجربي است با مضمونهايي که خميرمايهاش از رنجي است که ميبرد! تجربهاي که پشت سر نهاده است؛ و حضور جدّي شاعري را در ادبيّات نويد ميدهد. البتّه از آن دست کساني که بعد از سرايش کمتر در شعرشان دست ميبرند. ناگفته نماند که نگاه شاعر بيشتر به محتوا است و زيبايي شعرش تکرار است که از هر زاويهاي که مينگرم جلوهي بهتري دارد و از طرف ديگر حسّ شعرگويي يا شعرخواني مخاطب را تقويت ميکند: - زمستانهشتادوشش - بهاروتابستانهشتادوشش پنجشنبه1مرداد1388
ثريا داوديحموله
نوعي از طرحهاي رؤياگونه و روايتهاي خطي خاطرهانگيز؛ البتّه با بار اضافاتي که ميتوانست نباشد. بهنظر ميرسد در کتاب دوم «عاشقانههاي برف به اسم کوچک» به پختگي بيشتري رسيده است. شعرها بلندتر و از عصبانيّت ادبي شاعر کمي کاسته شده است، بهتر ديده از زنجمورههاي عاشقانه فاصله بگيرد و من اجتماعياش را قويتر کند. در عينيّت بخشيدن به قوّههاي دروني موفّقتر است. سعي در ترکيبسازي دارد. با خواندن هر دو کتاب شعر الماسينيا که به فاصلهي کمي از هم توسط نشر گلدستهي اصفهان مننتشر شدهاند؛ مخاطب متوجّه نوع سرايش و تمبندي، فرم و قالب شعريست و با اين خودگوييها و «او»سراييها ناخودآگاه شاعر، قويتر از خودآگاهاش ميباشد. با اين همه احساس «عاشقانههاي برف به اسم کوچک» را که بگردي کلمهي «عشق» را پيدا نميکني! او در هر دو کتاب به شعر غنايي گرايش دارد که متّکي به نگاه خاصي نيست. شعر وي صداي آگاهي و انديشهي اوست؛ «اويي»که از لاک احساسي خود بيرون نيامده است. تلويحاً بهدلايلي غير از ادبيّات، الماسينيا شاعر برونگرا و معترضي است. عناصر ساختاري شعرياش در خدمت معنا و محتواست و فرهنگ زباني شاعر، تکميل کنندهي سرايش اوست. من با خوانشي منصفانه نگرش احساسي او را متفاوت ديدم. البتّه نوع نگرش و نگاه ذهنياش در کتاب دوم تغييراتي کرده است. زيرا اين نوع سرايش محدويّتهاي ذهني و گفتاري خاصّي در زبان ندارد. امّا سادهنويسي بهعنوان اصلي پذيرفته در شعرها پيداست. مخاطب همراه و همذاتپندار شاعري ميشود که در بيشتر مواقع دست خود را رو کرده است. نخواسته يا طاقت نداشته سرّ دلبران را در حديث ديگران بيابد يا بياورد؟ در اينجا چند بند از «ديگر همبازيات نميشوم» يادآور ميشود: - ما دو تن پاييز1383 - پاييز1383 - تنها خوب بلد بودي بهار1385 - بهار1385 بهنظر ميرسد که «زير اين آفتاب هيچ چيز تازهاي وجود ندارد!» به اين سبب بعضي بندهاي شعري مرا بهياد عاشقانههاي رضا چايچي و رسول يونان و رضا طاهري (درست هفت مهر آتشم زدي و رفتي / مورّخان روز ايمني و آتشنشانياش اعلام کردند) و يا شعرهايي از فروغ که هيچ عبايي نداشت که شعرش به سمت اروتيک رود و در بعضي بندهاي شعرياش مضمونهاي اروتيکي «اوسرايي» بهوضوح هست: «معشوق من همچون طبيعت / مفهوم ناگزير صريحي دارد / او با شکست من / قانون صادقانهي قدرت را تائيد ميکند...» بهنظر ميرسد شاعران در عشق يک نگاه مشترک دارند که از هر کسي ميبينيم نامکرّر است. براي الماسينيا هم در مضمونپردازي يک واکنش احساسي دروني و يک واکنش آگاهانه است که با عناصر حسي-عاطفي به مکانيسم ذهني شاعر ربط پيدا ميکند. اشکالي که شايد با شکل، فرم و زاويه ديد به جسميّت کلمه توجّه دارد و شعر رو به سمت اروتيک ميرود و اين براي شعرش خطر محسوب ميشود. هر کتابي نقاط قوت و نقاط ضعف و کاستيهايي دارد. الماسينيا جوهر شعر را ميشناسد و سعي دارد تجربههاي شعري-احساسي خويش را ارائه دهد. سعي من بر اين بوده است که به خوانش جنبههاي مثبت بيشتر بپردازم؛ زيرا يکسري اضافات شعري در متن ديده شده که با چند بار خواندن قابل رفع ميباشند؛ من کار هر شاعري را با توجّه به تواناييهايش در متن نقد ميکنم؛ در اينجا بگويم... در اين بيثباتي ادبيّات، شعر الماسينيا قابل تأمّل و حتّي قابل دفاع است، بهشرطي که از گرگم به هواي احساسي فاصله بگيرد و با سرعت مطمئنه حرکت کند... شعر اگر نتواند مخاطب را جذب کند هيچ ارزشي ندارد و شايد عدّهاي با اين تأويل من به «نقطهي شکّ ادبي» برسند ولي بهتر است که شاعري با اين خصوصيات را باور کنيم، زيرا شاعر زير سايهي زبان مخفي است و بايد با ورسيونهاي مختلف به ايدهها و فلسفهي شعرياش رونق دهد... تعصّب در ادبيّات نشانهي خامي و بيمايگي است؛ زيرا همزمان غربال بهدست ميآيد و هم حقيقت در کمين واقعيّت است! بهشرطي که شاعر خود را قرباني کلمات نکند و در دام موفّقيتهاي کاذب اسير نشود. پنجشنبه1مرداد1388
مجتبي ياوريراد تأملي بر شعر و کتاب پژمان الماسينيا
شعرها با چند جملهي کوتاه نوشته شدهاند تا به درک بزرگي از روح عاطفي الماسينيا برسند. شاعراني که بيشک در اين حيطه بسيار نوشتند و شعر هايکو از ميان همهي اين نوشتهها برجستهتر خود را نشان داده است. شاعراني که ميخواستند به درک درستي از طبيعت و دنياي اطراف خود برسند. الماسينيا در کتاب عاشقانههاي برف خواسته از بايدها و نبايدها عبور کند و به اين مرز برسد که شعر، با کوتاهي کلمهها و سطرها رسالت شاعر را ميرساند و به مخاطب، شعور مفهومي ميدهد و برايش حضوري انحصاري و فعّال در عمق شعر پيدا ميکند. در حالي که کلام در موسيقي واژههاي کوتاهش آنطور که بايد نتوانسته تخيّل و عاطفههاي مخاطب را درگير کند و اين خود ميزان شناخت شاعر بر ادبيّات امروز است. در هجوم خالي صندليها تنها تو را پاييزهشتادوسه/پاييزهشتادوچهار در شعرهاي بيش از سه سطر، که معمولاً بين هشت تا بيست سطر هستند؛ موفقيّت بيشتري از او بهچشم ميخورد و رويکرد بهتري دارند. فضاهايي که در شعرهاي کوتاه خالي بهنظر ميرسد را جبران کرده و تلفيق مناسبي از واژهها و مفاهيم ساخته است. لايههاي زيرين و پنهاني که الماسينيا در شعرهايش داشت بهخوبي نمايان بود و بهنظر ميرسيد که خواسته عريانتر خودش را در برابر حقيقتهاي محض نشان دهد و اين با پتانسيلي که در شعر از خود نشان داد برابري ميکرد. ماه مياني زمستان بود بهارهشتادوپنج/بهارهشتادوهفت الماسينيا شاعر محتاط نيست. بيپرده و زود مينويسد و تأملي بر خواستههاي بدوي خود ندارد. هيجانزده به افشاگري ميپردازد و طبيعي است که اينطور باشد. شاعر از تجربه و بلوغ بالا برخوردار نيست ولي اظهار نظر خوبي دارد و بيباک است و همانطور که در ابتدا گفتم به بايدها و نبايدها تن نميدهد و به اينکه هرگز نرسد فکر نميکند. اين فرآيند در رابطه با او و واقعيّتهايش که مبتني بر قراردادهاي شخصي شاعر است به شگرد معنايي و روايي مختصّ خودش دست مييابد و درک اجتماعي و شاعرانه را به دنياي دستنيافتني و درونگراي خود عرضه ميدارد و زبان ساده و روان را بهواسطهي تفکّري که پشت کارهايش پنهان کرده است به لايههاي زيرين کلمهها ميرساند که با استفاده از اين ترکيبات در سايهي ادبيّات به شعرهايي تبديل ميشود که پر از حرفهاي نيمهکاره است و آن را رها کرده تا مخاطب ادامه دهندهي رازهاي نهاني او باشد. الماسينيا با بزرگنمايي مفاهيمي چون عشق، بعضي از واژهها و سطرها را با تکنيکي که از خود به خرج ميدهد از ساختار ذهنياش دور ميکند و ميپندارد که اين به نفع مخاطب است تا شعور شعر خود را بالا ببرد و در جاودانه شدن اثر به او کمک کند تا با اين موضوع هيجانش را به درک درست و منطقي در موقعيّت اجتماعي و جايگاه ادبي او رسيده باشد. هميشه باور داشتهام تابستانوپاييزهشتادوپنج الماسينيا شاعر جواني است که ميتواند به مرز پختگي بيشتري برسد. در حالي که نميتوان به سادگي از شعرش گذشت. او ساختار و شاعرانگي خودش را دارد و توانسته بستر مناسب به حال خودش را در شعر ايجاد کند بستري که مخاطب را به ورطهي احساسات بکشاند. اين جهان شاعرانهي اوست که شکل تازهاي به کيفيّت و نحوهي شنيداري خواننده داده است. نوشتهام را کوتاه ميکنم و در پاياني که خواستهي من نيست، تمامش ميکنم. آرزوي روزهاي بهتر براي عاشقانههاي برف پژمان الماسينيا دارم. به نزديك تو ميآيم تابستانهشتادوهفت چهارشنبه31تير1388
|
بايگاني
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم اسفند 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته چهارم بهمن 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم مهر 1384 |
copyright © all rights reserved by ryra.blogfa.ir