▼
خبر خوشی ندارم چه برسد به خبرهای خوش...
تابستان گرم و دلچسبی نبود
بهجز چند روز خوب در نیمههای تیر و مرداد (شاید کمتر از انگشتان دو دست)
روزها همه سرد و دلگیر.
روزهایی بود که این شعر فروغ، مدام در مغزم تکرار میشد:
به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد.»
گفتم: «همیشه پیش از آنکه فکر کنی
اتّفاق میافتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.»